آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد.../*

خرید بک لینک

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

*آمدی فاطمه صبح ازلي روشن شد

آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن اي ماه

گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

یوسف رحیمی

پ.ن: زندگی ِ علوی ِ فاطمی نصیبتان عزیزان :)

همسرونه...

ما را در سایت همسرونه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:22

صفحه بندی